۱۳ آبان مبارک باد![]()
گزارش تصویری سایت سازمان ورزش شهرداری تهران از قهرمانی نشریه کوچه ها در جام رسانه ها رمضان ۸۸ و قرمانی که به شهید زوبونی تقدیم شد ، عکسی که اعضای تیم با یادبود شهید زوبونی به یادگار گرفته اند.گزارش تصویری سایت شهرداری
عکس مربوط به سال ۸۴ می باشد
و این عکس مربوط به سال ۸۸ است که تیم با عکس شهید زوبونی قهرمانی را جشن گرفته 
۴شنبه هفته گذشته حاج غفار زوبونی طناب دار را از گردن قاتل پسرش برداشت تا هر چه بیشتر بر بزرگی خویش صحه بگذارد ، وی که به همراه فرزندان خود حیدر ، علی و رضا شامگاه ۴ شنبه در زندان حضور یافته بودند کاری کردند که یاد غلامشان تا ابد جاویدان بماند و کلمه شهادت هر چه زیباتر بر نام غلام تکیه کند و این بود ماجرای غلامی که دوست ما بود وسرنوشتش شهادت بود، خداوند به غلامانی این گونه می نازد..... و دوستانی که در بهت حیرت ماندند از چنین دوستی.

صبح روز جمعه 11 ارديبهشت، در بهشت زهراي تهران دو مراسم بزرگداشت بطور همزمان و به فاصله چند قطعه از يكديگر برگزار گرديد.
دو مراسم بزرگداشت كه با بررسی نوع و نحوه برگزاریشان و مقايسه آنها با هم مي تواند نتایج جالبی داشته باشد.ادامه
بسم الله الرحمن الرحيم
آخه تنهايي يه فاز ديگه اي داره. ديگه سرت خلوته .ميتوني بشيني يه گوشه و با هر کدوم از شهدا هر جوريکه خواستي حرف بزني.

در ضمن مادر و برادر غلام هم سر مزارش بودن. دلم داشت ميترکيد وقتي گريه هاي بي صداي مادرشو ديدم.
وبلاگ شعله فراق برادر العبد
نوروز رستاخيز خاك است و عيد صيام، رستاخيز جان و انسان روح كبريايی است كه در خاك فقر دميدهاند. با نوروز جسم جهان تازه میشود و با صوم، جهان جان، كه انسان است.جسم و جان اگرچه تعارض ذاتی ندارد، اما در اين جهان از هم انتزاع گرفتهاند، چنانكه جمال و كمال نيز چنينند، نادر است آنكه زيبائی صورت با زيبائی سيرت جمع شود. آنجا كه آن يكی هست، اين يكی نيست. خاك محتاج زمستان است تا پذيرای بهار شود، و جان محتاج صوم است تا روح به ابتذال ربيع واصل شود. تا خورشيد عشق از افق جان طلوع كند، و نسيم لطف بورزد و درخت دل به شكوفه بنشيند، و اين بهار درون است.
پناهيان افزود: امروز شاهد اثرات ترويج فرهنگ بسيجيگري شهدا هستيم. امروز در خانه هر مسلماني عكسي از رهبران حزبالله لبنان، سيدحسن نصرالله و سربازان غيور حماس ميبينيم افرادي كه منطقشان را در ايستادگي با تبعيت از ولايت فقيه و فرهنگ بسيجي ميدانند كه از ايران به سرزمين آنها صادر شده است.
وي گفت: يكي از رهبران حزبالله به دانشجويان دانشگاه تهران گفته بود كه رمز موفقيت ما تبعيت مطلق از ولايت فقيه است. اگر رهبر شما حرفي بزند ما از اين فاصله به پاي حرف او سر مينهيم و تبعيت ميكنيم.
پناهيان با اشاره به چاپ مقاله ضد انقلاب ايراني در يك روزنامه مصري اظهار داشت: در آن مقاله به اعتراض آمده بود كه رهبر انقلاب ايران در ميان مردم مصر محترمتر از رهبران كشورهاي عربي و حسني مبارك است. اين نشان ميدهد كه پايگاه نظام اسلامي ايران در جهان در حال تثبيت بوده و وقت آن رسيده است كه آنهايي كه در مقابل انقلاب ايستادهاند، اثر جنگها، محاصرههاي اقتصادي و مخالفتهايشان را ببينند.
وي تصريح كرد: خداوند در قرآن فرموده كه اثر كار مخالفان اسلام را از بين ميبرد و در مقابل آن اثر خون شهدا را جاودانه خواهد كرد.
وي خطاب به مسئولان نظام گفت: خداوند متعال پاي هر عمل درست و با اخلاصي را با خون شهدا امضا ميكند، بنابراين بايد در كارهاي فرهنگي اثري از خون شهدا باشد تا آن كار جاويدان بماند.
پناهيان با بيان اينكه مزار شهدا محل برآورده شدن حاجات بسياري از دانشجويان و جوانهاست، گفت: دانشجويان، خلاقيت، شجاعت، بيتعلقي به دنيا و از بين بردن رذايل اخلاقي را در پاي مزار شهدا كسب ميكنند.
وي با بيان اينكه نخستين فردي كه در اسلام به سوگواري و احترام به مقام شهدا اهميت داد حضرت زهرا (س) بودند، گفت: ايشان به تكريم مقام شهدا توجه خاص داشتند و از خاك حضرت حمزه سيدالشهدا (ع) تسبيهي ساختند كه با آن ذكر ميگفتند. اين نشان ميدهد كه بر سر مزار شهدا بايد حاضر شد چرا كه به انسان درس ميدهد و خون شهدا ماندگار و جاودان است.
پناهيان در بخش ديگري از سخنان خود افزود: دفن كردن شهدا در قبرستان اشتباهي بود كه بايد با ساختن جايگاه ويژهاي براي خاكسپاري آنها جبران شود.
وي با بيان اينكه دانشگاه قبرستان نيست، افزود: نبايد مزار شهدا را قبرستان ناميد چرا كه شهيد مرده نيست و نبايد او را با مردگان يكي دانست.چه بسا بسياري از بزرگان علمي كه بنا بر وصيتشان در دانشگاهها به خاك سپرده شدند.
پناهيان با بيان اينكه چرا ما خودمان را از زيارت مزار شهدا محروم كنيم، گفت: چه خوب است دانشجويان كه به پاكي روح، مجاهدت علمي، ايثارگري و كرامت نياز دارند از مزار شهدا اثر بگيرند.
از سوي فدارسيون فوتبال فلسطين برگزار ميشود
خبرگزاري فارس: فدارسيون فوتبال فلسطين به جهت گراميداشت ياد بازيكنان فوتبالي كه جان خود را در حملات ددمنشانه رژيم صهيونيستي از دست داده اند، مجلس يادبودي برگزار مي كند.
به گزارش خبرگزاري فارس و به نقل از خبرگزاري فلسطين، قرار است هفته آينده مجلسي ويژه به ياد عمان الخرد، شادي شبكي و واجد مشاهد 3 فوتباليست شهيد اين كشور برگزار شود.
اين سه تن به همراه فلسطيني هاي بي گناه در بمباران رژيم صهيونيستي در غزه جان خود را از دست دادند.
طبق اين گزارش عمان الخورد كه عضو تيم ملي فلسطين بود،در يكي از روزهاي اوليه اين كشتار،در محل آپارتمان خود در غزه ،جانش را از دست داد.
شادي شبكي، به عنوان هافبك در تيم النصر بازي مي كرد كه در حين يكي از حملات كشته شد.
همچنين در تاريخ 13 ژانويه، واجد مشاهد كه هافبك تيم الشجاعيه بود، در اثر حملات وحشيانه رژيم صهيونيستي جان خود را از دست داد و بعد هيچ اثر از جسد وي ديده نشد. وي در حالي به شهادت رسيد كه تازه قدم در 24 سالگي گذاشته و چندي قبل ازدواج كرده بود.
|
پدر سراسیمه در راهروهای بیمارستان بدنبال دکتر میگشت... _اما، اما...! منتظر!! |
آبي تر از آنيم كه بي رنگ بميريم

از شيشه نبوديم كه با سنگ بميريم
ما آمده بوديم كه تا مرز رسيدن
همراه تو فرسنگ به فرسنگ بميريم
ما را بكش ومثله كن وخوب بسوزان
لايق كه نبوديم در اين جنگ بميريم
يك جرأت پيدا شدن وشعر چكيدن
بس بود كه با آن غزل آهنگ بميريم
فرصت بده اي روح جنون تا غزل بعد
در غيرت ما نيست كه از سنگ بميريم
پاي طلب وشوق رسيدن همه حرف است
بد خاطره اي نيست كه گر سنگ بميريم
تقصير كسي نيست كه اينگونه غريبيم
شايد كه خدا خواسته دلتنگ بميريم
هرگز نكنم شكوه و ناله نه گلايه
الحق كه در اين دايره خونرنگ بميريم
نگاهي به او مي كنم و مي پرسم آخر نگفتي چه طور شهيد شدي؟ صدايي در فضا مي پيچدكه:
تقصير كسي نيست كه اينگونه غريبيم
شايد كه خدا خواسته دلتگ بميريم
نام روي سنگ مزار كناري ميخكوبم مي كند؛ معلم بسيجي، شهيد محمدعبدي. چهره اش كه غرق در قهقهه مستانه است حكايت از عند ربهم يرزقونش دارد. صداي بال و پر زدن كبوتران حرم امام رضا(ع) به گوش مي رسد. بچه ها مرتب ايستاده اند و آقاي معلم ملتمسانه تقاضايش را مطرح مي كند؛ فقط از شما مي خواهم كه هر كاري گفتم انجام دهيد و مخالفت نكنيد. بچه ها آن قدر اين آقا را دوست دارند كه نمي توانند امرش را اجرا نكنند. آقاي عبدي از شاگردانش مي خواهد كه كفش هايشان را در بياورند و اجازه دهند او پاي آنها را ببوسد. آخر نذر كرده بود پاي زائران ثامن الحجج را ببوسد. بچه ها در حاليكه صورت هايشان خيس از اشك بود كفش هايشان را درمي آوردند و...
محمد عبدي متولد1355، همان است كه در دفترچه يادداشتش نوشته بود: ديگر بس است امام زمان بازي، از اين به بعد مي خواهم يار واقعي آقا باشم. كمي بعد در سال77 طي درگيري با قاچاقچيان مواد مخدر در سيستان و بلوچستان به شهادت رسيد. همان كه شعر خودش روي مزارش نوشته شده:

روي قبرم بنويسيد مسافر بوده است
بنويسيدكه يك مرغ مهاجربوده است
بنويسيد زمين وادي سرگرداني است
او در اين معبر پر حادثه عابر بوده است
مدح گويي وثنا خواني اگر دينداري است
بنويسيد در اين مرحله كافر بوده است
غزل هجرت من را همه جا بنويسيد
روي قبرم بنويسيد مسافر بوده است
كتاب مسافر را سالها قبل خوانده بودم. خاطراتش عجيب به دل مي نشيند. صورت بر پاي مادر مي گذاشت وقتي مادر اعتراض مي كرد مي گفت مگر نه اينكه بهشت زير پاي مادران است؟ دوست دارم چشمهايم نور بهشت بگيرد. دستم را روي سنگ مزارش مي گذارم و فاتحه اي مي خوانم. آدرس مزارش را يادداشت مي كنم: قطعه50 رديف37 شماره 25 ، خداحافظي مي كنم و مي روم.
باز هم این هفته های گرامیداشت است که ما مردم را یاد بزرگان می اندازد و اگر این ایام نبود هرگز یاد سرگذشت گذشتگان نمی افتادیم و هر گز بر بلندای تاریخ جولانی نمی دادیم و با این اندیشه که گذشته ها گذشته به هیچ سر منزلی نخواهیم رسید. و انسان با اعتقادات خویش است که حق را از باطل تشخیص می دهد ، با کناره گیری از حاشیه هفته بسیج را به تمام بسجیان تبریک می گویم . بسیجی که زینت دین است ، بسیجی که بلند همت است ، بسیجی كه يادگار از مرداني مانده است كه خون خويش را بر سر لوحه مملكت قرار دادند تا مبادا گزندي به اين آب وخاك برسد . بسيجي كه از شهيدان خدايي به ارث رسيده است ، اي شهدا اي حاج همت ها، اي صياد ها ،اي كاظمي ها ، اي چمران ها ،اي زين الدين ها اي تمام كساني كه راه را پيدا كرديد و به قافله رسيديد حافظي ها ، مجابي ها ، زوبوني ها هفته بسيج بر شما مبارك ، كه از شما داريم اين فرهنگ بسيجي را ،كه امام به يادگار گذاشت برای ما و انشالا که امانت داران خوبی باشیم.
پيش ميآمد تلاش زيادي براي رفع آن مينمود و اهتمام شديدي به اخلاق و درس بچهها داشت. لغو و گناه از او شنيده و ديده نميشد و معتقد بود نبايد حتي لحظهاي را تلف كرد. به مناسبت هفته دفاع مقدس نمايشگاه برپا مي كرد تا بچهها را در يك مكان جمع كند و آنان را با شهدا و جبهه آشنا كند. تا دير وقت در پايگاه تلاش ميكرد زماني كه از او پرسيده بودند: اين كارها را براي چه ميكني؟ پاسخ داده بود : من اين كارها را براي خودم انجام نميدهم براي شهدا كار ميكنم."بالاخره هم تلاش او در بارگاه حق تعالي پذيرفته شد و از زمره شهدا قرار گرفت.شهيد بزرگوار حضرت آيت الله حاج آقا عطاء الله اشرفي اصفهاني در سال 1281 هجري شمسي در يك خانواده روحاني در خميني شهر متولد شد.
وي فرزند مرحوم حجت الاسلام و المسلمين ميرزا اسدالله فرزند مرحوم حجت الاسلام ميرزا محمد جعفر بود و جد اعلاي ايشان از علماي بزرگ جبل عامل بود.
وي تنها فرزند ذكوري بود كه از پدرشان بيادگار مانده بود و پس از دوران كودكي جهت تحصيل علوم دينيه به شهر اصفهان رهسپار شد.
سالشمار زندگي :
ادامه مطلب
به گزارش ايسکانيوز، شامگاه پنجشنبه -23 فروردين86- دو پسر مسلح به داروخانه بلوار «دريا» سعادت آباد تهران حمله کردند و کلت خود را به سوي کارمندان نشانه رفتند.
دزدان سياهپوش با تهديد کارمندان داروخانه از آنان خواستند بقیه در این سایت
دومين شهيد محراب را برای خود برگزيند و از سوی رهبر خويش«اولاد روحانى و جسمانى شهيد بزرگ اميرالمؤمنين (ع)» نام گيرد. آيت الله سيد اسدالله مدنی در يكی از روزهای سال 1292 شمسی (1323 ق) در خانه آقا ميرعلی از سادات با وجهه آذرشهر پا به عرصه زندگی خاكی نهاد. عشق و ارادت پدرش به حضرت علی(ع) او را بر آن داشت تا برای فرزندش يكی از القاب آن حضرت يعنی «اسد الله» را انتخاب كند.(شهدای روحانيت در يك صدر سال اخير، علی ربانی، ج 1.) / اسدالله هنوز چهار سالگی را پشت سر نگذاشته بود كه خدا سرنوشت بیمادری را برای او برگزيد و در دامان نامادری نمو يافت و رشد كرد و همچنان هم از محضر پدر بهرههای تربيتی فراوانی برد تا آنكه به مقطع درس و مدرسه رسيد و در اوان جوانی راهی حوزه علميه شد. وی تحصيل در حوزه علميه را از يزد آغاز كرد، اما هنوز سرد و گرم حوزه را نچشيده بود كه پدرش هم به ديدار حق رفت و او را با نامادری تنها گذاشت و به ديدار مادر اسد الله رفت. وی بعد از گذراندن دروس ابتدايی حوزه در يزد عازم قم شد و به حوزه آنجا راه يافت. ادامه مطلب
حسين قزوين برگزار شد.
رئيس عقيدتي ، سياسي نيروي هوايي ارتش در اين مراسم که با حضور فـرمانده نيروي هـوايي ارتش ، مسولان استان ومردم قدرشناس برگزار شد گفت: هنوز ابعاد شخصيتي شهيد بابايي بر ما پوشيده است چراکه اين شهيد بزرگوار اهل شهرت و خودنمايي نبود.
حجت الاسلام مداح ، بي اعتنايي به دنيا ، دستگيري محرومان واعتقاد به ارزشهاي اسلامي را از جمله خصوصيات اخلاقي سرلشکرخلبان عباس بابايي برشمرد وافزود: اين شهيد سرافراز هدفمند زندگي کرد و در اين راه هم به هدف غايي خود يعني شهادت در راه خدا رسيد .
شرکت کنندگان در ادامه با حضور بر مزار شهيد بابايي بـا قـرائت فاتحه و احترام به مقام شامخ اين سرباز رشيد اسلام با آرمان هاي شهدا و امام راحل تجديد پيمان کردند.
همچنين پيش از اين مراسم امير ميقاني فرمانده نيروي هوايي ارتش و دهقان مديرعامل موسسه
فرهنگي ، هنري شاهد با خانواده شهيد بابايي ديدار کردند .
عباس بابايي سال 1329 هجري شمسي در خانواده اي مذهبي در قـزوين به دنيا آمد.
اين شهيد سرافراز ارتش اسلام 15 مرداد 1366 همزمان بـا عيد سعيد قـربان در عملياتي برون مرزي به مقام رفيع شعادت نايل آمد.
شیهد بهشتی در نگارش شرح زندگی خود چنین آورده است: من محمد حسینی بهشتی که گاه به اشتباه محمد حسین بهشتی مینویسند. نام اولم محمد و نام خانوادگی ترکیبی است از حسینی بهشتی. در دوم آبان ۱۳۰۷ در شهر اصفهان در محله لومبان متولد شدم، منطقه زندگی ما یک منطقه قدیمی است، از مناطق بسیار قدیمی شهر است. خانواده من یک خانواده روحانی است. پدرم روحانی بود. تحصیلاتم را در یک مکتبخانه در سن چهار سالگی آغاز کردم.
خیلی سریع خواندن و نوشتن و خواندن قرآن را یاد گرفتم و در جمع خانواده به عنوان یک نوجوان تیزهوش شناخته شدم. تا اینکه قرار شد به دبستان بروم. دبستان دولتی ثروت، در آن موقع که بعدها به نام ۱۵ بهمن نامیده شد. وقتی آنجا رفتم از من امتحان ورودی گرفتند و گفتند که باید به کلاس ششم برود ولی از نظر سن نمیتوانم بنابراین در کلاس چهارم پذیرفته شدم و تحصیلات دبستانی را همان جا به پایان رساندم.
ادامه مطلب
صبح روز شنبه مهندس محمود توفیقیان ازبسیجیان فردیس درحالیکه به محل کارخود عزیمت مینمود درپی بخاطر تذکر برای رعایت شئونات اخلاقی درانظار عمومی جان خود را ازدست داد.این جوان بسیجی درحال مراجعه به محل کارش درحاشیه نیروگاه منتظرقائم با دختر وپسری که باوضع زننده درخودرو بودند ، روبرو میشود .
یک مقام مسوول درکرج گفت :مسافت طی شده توسط خودرو وکشیدن این جوان بسیجی چندصد متر بود که درنهایت باکوبیده شدن به دیوار خودرو متوقف ومهندس توفیقیان دچار ضربه مغزی میشود .
راننده که قصد متواری شدن ازصحنه ارتکاب جرم را داشت ازسوی شاهدان دستگیر وتحویل مامورین انتظامی میگردد.
جوان بسیجی نیز بلافاصله به سمت بیمارستان تامین اجتماعی منتقل که متاسفانه بعلت شدت جراحت وارده قبل ازرسیدن به بیمارستان جان خود را ازدست میدهد .شهید مهندس محمود توفیقیان 22ساله وساکن شهرک منظریه درجنوب شرقی کرج بود که سالها سابقه فعالیت دربسیج حوزه 16شهید دستواره را داشته است .
مراسم سوم این جوان روزسه شنبه همین هفته درمسجد صاحب الزمان (عج)واقع در سه راه انبارنفت برگزار خواهد شد.
حادثه مذکور موجی ازانتقاد را درمیان نیروهای مردم بهمراه داشته و موجب نگرانی ازروند افزایش ناامنی های اجتماعی شده است.
درحالیکه میرود تا ازاین اتفاق 24ساعت بگذرد هنوز هیچ مسوول امنیتی وقضایی شهرستان دراین خصوص واکنش جدی نشان نداده وهمین امر براین انتقادات افزوده است .
آنها ازمسوولین قضایی وانتظامی شهرستان سوال میکنند آیا گرفتن جان جوانان توسط عده ای هوسران به بهانه آزادی ,فتح بابی برای "بسیجی کشی "خواهد بود؟!
نکته : محمود توفیقیان از نظر من شهید است حال کاری به تصمیم دولت و بسیج ندارم و اگر کسی خبر دار شد به ما هم خبر بده .
سالگرد شهید زوبونی پنج شنبه ۲۲فروردین ماه بعد از نماز مغرب و عشاء در مسجد قدس برگزار شد و حاج آقا پناهیان در مورد شهدا و شوخی آنها با مرگ سخنانی ایراد کرد و از شهید غلامرضا زوبونی به عنوان فردی شوخ طبع یاد کرد که مرگ خودش را به شوخی وشادی گرفت و بر خلاف بعضی از جوانان به تفریح با مرگ پرداخت و در راه شهادت و امام حسین با چهره خونین به دیدار معشوقش رفت، وی گفت : چه زیباست که با چهره ایی خونین به دیدار امام حسین (ع) بروی و سعادتی است که نصیب هر بنده ایی نمی شود و غلام رضا زوبونی درسی حسینی به تمام مردم داد .
سخنان استاد پناهیان در بین مردم از جایگاهی خاصی برخودار بود و شور حال خاصی به جماعت بخشید . پس از آن دعای کمیل با جمعیتی باور نکردنی در مسجد قدس برگزار شد و مثل سال قبل وشب شهادت غلام رضا ، امیر سفر نژاد مردم را با صدای زیبایش به فیض رساند و پایان مراسم با جمعیتی غیر قابل توصیف برگزار شد.
در ضمن مستندی که این روزها از شهید زوبونی از شبکه دو پخش می شود به جمع علاقه مندان و طرفداران او افزوده است.
حاج آقا پناهیان در کنار عکس شهدای مسجد قدس
بچه ها و دوستان صمیمی غلام رضا زوبونی در کنار .. حالا دیگر پوسترش
از حضرت امیر نقل است چنان برای دنیایت بر نامه ریزی کن که انگار تا ابد زنده ایی و آنگونه به یاد آخرت باش که گویی دمی دیگر را نخواهی دید.غلام مصداق روشن این کلام بود آرزوی شهادت می کرد اما دانشجوی برتر حسابداری بود.
یادش بخیر نوروز پارسال برای آخرین بار زیارتش کردم.عازم سفر بودیم جلوی در با برادرانم دیده بوسی کردتازه از شلمچه و جبهه های جنوب برگشته بود.
و اما این روحیه داغ از مظلومیش بود که پیشانی اش را گلگون کرد.هیچ کس نمی تواند تصور کند بانویی سالخورده فریاد بزند دزد دزد و غلامرضا دست روی دست بگذارد.
سخن کوتاه می کنم هیچ کدام از این قلم زنی ها او را به ما باز نمی گرداند.
این داغ ما را که از دوستان و همکارانش بودیم از پا انداخته است دعا کنید خدا به مادرش صبر بدهد.
نون میم آ
مسئول وقت تحریریه نشریه کوچه ما
صحبت های سید جواد طباطبایی معلم و نویسنده طنز در مورد شهید زوبونی که مدتی همکار شهید زوبونی بود. مصاحبه ایی ازوی در یکی از مجلات چاپ شده است که که نظر شما را به نکاتی از آن جلب می کنم.
انسان باید در مقابل اطرافیانش احساس مسولیت کند وباید کاری بکند همانطور که ریز علی با آتش زدن پیراهنش جلوی قطار را گرفت ، شهید حسین فهمیده با نارنجک تانک دشمن بعثی را نابود کرد وشهید زوبونی که جلوی فرار آن سارق را گرفت ، خیلی ها وقتی ماجرای شهید زوبونی را می شنیدند می گفتند برای چی خودش رو درگیر کرد ؟ مگر پول او را دزدیده بودند ؟ اما او در آن لحظه به ندای وجدانش پاسخ داد وبه فریادهای زنی که فریاد می زد کمکم کنید پول هایم را دزدیدند جواب داد ودزد را گرفت ولی شریک دزد او را از پای در آورد ! خدا رحمتش کند هر وقت در دفتر مجله می آمدم از من طلب لطیفه های جدید می کرد .
وی در جایی دیگر از سخنانش بقیه عابرین آن روز خیایان را مثال زده است که با خود می گفتند به ما چه مربوط است که خودمان را درگیر کنیم ولی شهید زوبونی با تفکری جدید ریشه ایی جدید تر در بین مردم را انداخت.
نکته:غلام رضا زوبونی نه تنها بر روی جوانان بلکه بر روی پدران ما و بزرگتران این جامعه تاثیر گذاشت که همه این گونه از شهامتش یاد می کنند. یادش گرامی سال پیش این موقع همه را به اردوی مناطق جنگی دعوت می کرد و می گفت نیایی از دستت میره .
امشب وقتی به منزل رسیدم و خبر اعدام قاتلین در محل شهادت غلام رو شنیدم بد جور دلم گرفت جوری که مثل ۲۳ فروردین کذایی شدم و اشک از چشمانم سرازیر شد که خدایا با ما چه کردی یکدفعه، این زوبونی که بود که بر سر راه ما قرار دادی خدایا خود را نمی یابم هر چه بر اطراف می نگرم باز هم
نیست کسی به نشانی خودم ، یعنی من دوستی به این مشخصات داشته ام یعنی من هم به زیر نگاه تو هستم خدا شکرت ، چرا شکرت ؟ چون دوستی به من دادی که خیلی چیزها رو هم در حیات هم پس شهادت به من آموخت .
خدا تو که هستی که با بندگانت این گونه با اسرار رفتار می کنی چیزی رو یکدفعه به ما نمی گی ولی به مرور زمان خیلی از مسائل رو به ما انسانهای خطاکار می آموزی خدایا شکرت چرا شکرت؟ چون من فهمیدم پیروزی خون بر شمشیر یعنی چه . خدا از تو می خواهم یاد شهدا همیشه در ذهن من باقی بماند و شفاعت شهیدان در روز جزاء یاور ما باشد .
شهدا شرمنده ایم؟ نه ما بیچاره ایم نه شرمنده در مقابل شما ما بیچاره ایم مثل یک انسان فلک زده..........
محرم نزدیک است و جای تو خالی و این گونه بگویم زیبا تر است
عشق شهدا بر دلم یاد حسین(ع) بر سرم
ولي آن روز خیلی سخت و دردناک است كه رفيقت بدون خداحافظي و خيلي هولناك به سفري مي رود كه به هيچ كس خبرش را نداده و ترسناك تر از آن كه بداني برگشتي در اين سفر نيست و اين سفر سفر آخرت است . واي بر آن كه بر صحنه شهادت برسي و ببيني كه خون غلام رضا بر زمین ریخته. واي كه خدايا شش ماهي است كه چه حالي داريم و هر روز كه به عكس غلامرضا نگاه مي كینم داغ دلمان تازه مي شود و اشك از چشمانم جاري مي شود.
و دردناك تر از همه زماني است كه مي فهمي خانواده قاتل پس از گذشت شش ماه براي جلب رضايت درب خانه آنها صف بسته اند و خانواده غلامرضا را تحت فشار فكري و رواني گذاشته اند به راستي كه مردم چقدر...هستند و مي خواهند براي قاتلي كه با اسلحه جوان مردم را به قتل رسانده جلب رضايت كنند.
كاش تصادف بود كاش درگيري بود كاش هر جور صيغه اي بود جز درگيري مسلحانه آن وقت بود كه مي شد فكري براي قاتلين جوان اين داستان كرد.
رمضان امسال و مراسم افطاري نشريه همه بودند همه همكاران قديمي و هم جديد فقط جاي غلامرضا خالي بود كه همكاران با تزئين عكسي جاي خالي او را پركردند و بر سر سفره افطار نهادند تا كمي جاي خالي او در كنار دوستانش پر شود. در آينده نزديك دست خطي از غلامرضا پيدا كردم كه در دفتر نشريه براي دوستانش نوشته به داستان زندگي بعد از مرگش اشاره كرده است و حتماً براي دوستان گرامي جالب خواهد بود كه چگونه مي توان به خدا نزديك شد و در راهش شهيد شد..
كجائيد اي شهيدان خدائي بلاجويان دشت كربلايي كجائيداي سبك بالان عاشق پرنده تر ز مرغان هوايي
ياد ياران سفر كرده بخير اولين رمضاني است كه جاي غلامرضا خالي است. بي شك او با رمضان جان داشت و حالا كه ندارد رمضان به او جان مي دهد. در مسجد، در محل، در سالن ورزشي و در مسابقات ماه مبارك رمضان حضور دارد او نرفته است و در بين ماست. رمضان ماه ميهماني خداست و حال شهيد غلامرضا زوبوني در نزد خدا و ميهمان حق است ياد جمله معروف افتادم كه مي گويد شهيدان زنده اند الله اكبر اگر سر به گلزار شهدا زده باشيد مي بينيد كه غلامرضا چه غريبانه آنجا خفته و عكس حک شده او بر سنگ قبر اصلاً و ابداً قابل باور نيست آن جوان پرجنب و جوش چگونه در چنين جايي آرام گرفته.

غلامرضا كه يك زمين فوتبال هم براي نگه داشتن اوكوچك بود . پس چگونه آرام گرفت؟! خدايا از تو مي خواهم چنان توفيقي به ما بدهي كه در اين ماه پر فيض رمضان بتوانيم ذره اي سبك شده و مانند بهترين دوستم شهيد غلامرضا زوبوني هيچ دغدغه خاطري در اين دنيا نداشته باشيم.
اي شهيد سرفراز يادت بخير
اي عزيز دلنواز يادت بخير

شعر روی سنگ قبر از شهید محمد عبدی هست که بدن متبرکش در کنار شهید زوبونی آرام گرفته است
دوستان عزیز وبلاگ شهید محمد عبدی راه اندازی شده است لطفا به این ادرس مراجعه کنید و از این وبلاگ دیدن کنید. http://shahidabdi.blogfa.com/
حضرت فاطمه (ص) وقتي پدر بزرگوارشان دستور تسبيحات معروف را به ايشان دادند ، رفت سر قبر عموي بزرگوارش و براي خود تسبيح درست كرد .
حالا براي چي از خاك عموي شهيدش تسبيح درست كرد جاي سوال دارد؟ انسان براي اين كه اذكار و اوراد خود را بشمارد نيازمند به سبحه است (تسبيح) ، چه فر مي كند كه دانه هاي تسبيح از سنگ باشه يا چوب يا خاك ، ولي منظور از اين كه ما اين خاك را از تربت شهيد بر ميداريم به نوعي احترام به شهيد است ، نوعي به قداست شناختن شهادت است ، بعد از شهادت امام حسين اگر كسي بخواهد از خاك شهيد تبرك بر مطلق بردارد بهتر است از خاك كربلا براي خود تهيه كند كه بوي شهيد مي دهد (شلمچه رو هم فراموش نكنيد) يعني شمايي كه خدا را عبادت مي كني سر بر روي هر خاكي كه مي گذاري نمازت دست است ولي اگر سر بر روي آن خاكي بگذاري كه تماس كوچكي يا همسايگي كوچكي با شهيد داشته باشد اجر وثواب تو صد برابر مي شود
امام فرمود: سجده كنيد بر تربت جدم حسين بن علي ، كه نمازي كه بر آن تربت مقدس سجده كرده باشد حجابهاي هفت گانه را پاره مي كند
گمان مبر آنان را كه در راه حق شهيد شده اند مرده اند ؛ خير انها زندگاني هستند نزد پروردگارشان ، و متنعم به انعامات او . يكي از دستورات اسلام اين است كه هر فدر مسلمان كه مي ميرد ، بر ديگران واجب است كه بدن او را به ترتيب مخصوص غسل دهند و شستشو نمايند ، در جامه هاي پاك به ترتيب مخصوص كفن كنند . همه اينها حكمت ها ، رازها و رمزها دارد كه فعلا در مقام بحث ان نيستيم ولي اين دستور يك استثناء دارد . آن استثنا شهيد است از اين دستورات فقط نماز ودفن در مورد شهيد انجام مي شود ، اما غسل وش شستشو و كندن لباسهاي دوران زندگي و پيچيدن در جامه ايي ديگر به ترتيب خاص ، ابداي اين استثنا خود راز رمز پاك وارسته شده كه در بدنش و در خونش حتي در جامه اش اثر گذاشته است . بدن شهيد يك جسم متروح است ، يعني جسدي است كه احكام روح بر آن جاري شده است ، همچنان كه لباس شهادتش جامه متجسد است ، يعني حكم روح بر بدن جاري شده و حكم جاري شده بربدن ، بر لباس و جامه جاري شده است. بدن وجامه شهيد از ناحيه روح و انديشه و حق پرستي وپاك باختگي اش كسب شرافت كرده است. شهيد اگر در ميدان معركه جان به جان آفرين تسليم كند . بدون غسل و كفن ، با همان تن خون آلود دفن مي شود .
اميرالمومنين مي فرمايد: خدا شهدا را در قيامت با بهاء وجلالي و با عظمت و نوراني وارد مي كند كه اگر انبياء از مقابل اينها بگذرند و سوار مي شوند به احترام آنها
روز جمعه ۵/۵/۸۶ مصادف با ولادت حضرت علی ، تولد غلام رضا بود چند نفر از بچه ها به همراه برادر غلام رضا روز جمعه سر مزار شهید زوبونی حاضر شدند و جشن تولد کوچکی برای رضا ترتیب دادن و کسانه دیگری هم که در آنجا بودند تحت تاثیر قرار گرفتند و با دوستان رضا جمع زیبایی درست کردند
راستی غلام رضا امسال جشن تولدت رو پیش خانوادت و دوستانت نبودی اره جایی بودی که خیلی دوست داشتی بری و واسش بی تابی می کردی ولی خیلی دلمون واست تنگ شده پسر ، از انجا یه ذره واسم بگو چی کار می کنی هنوزم بلند می شی بچه های مسجد رو صبح جمه ببری فوتبال، راستی اونجا هم شهدا اهله فوتبال هستند با دوستانت چی کار می کنی تو رو خدا حرف بزن به ماهم بگو چه خبره پیشه شهدا. ولی خوش به حالت جایی رفتی که خیلی ها آرزوش رو دارن بیان و خیلی ها هم لیاقتشو ندارن که بیان.

ولی این جا همین جوری هیچ چیز تغییر نکرده همه چیز سر جاشه و أدمها هر روز حرص بیشتری واسه ماله دنیا می زنن راستی یادته یه روز بهت گفتم تو نمی خوای یه کار پر درامد انتخاب کنی چی بهم جواب دادی؟ گفتی ای بابا که چی، آخرش که چی می خوام چی کار کنم تازه این کار رو هم رفاقتی دارم انجام می دم ، حالا تا درسم تموم شه . ای قربون رفاقتت پسر. اره معلوم بود دل به دنیا نبستی وگرنه این جوری اماده رفتن نبودی ـــــــ باید گذشت از دنیا به اسانی ــــــ باید مهیا شد از بهر قزبانی ــــــــ سوی حسین رفتن با چهره ایی خونین ـــــــــــــ به به چه زیبا بود این سان معراج اسمانی (شعری که در لباس شهادت شهید زوبونی پیدا شد)
راستی تولدت مبارک رفیق رفتی تو بیست و هفت سال . اینو یادم رفت بهت بگم بچه ها خیلی دلتنگت هستن هر جا تو مسجد رو می کنم انگار می بینمت ولی جسمت نیست مطمئنم روح سبزت همیشه هست و داره کناره ما زندگی می کنه
همیشه وقتی صحبت از سفر به مناطق جنگی به میان می آمد یاد ایام عید نوروز و روز های تعطیل بهار می افتادم که کاروانهای بسیاری به سمت جنوب حرکت می کنند وسیر مشتاقان به ولایت رهسپار جادهای عشق و ایمان می شوند و تجدید میثاق با شهیدان خدایی می کنند. اما به هر تقدیر سفری ولو به توفیق اجباری به خرمشهر داشتم . وقتی وارد این شهر جنگ زده شدم هنوز هم اثرات جنگ تحمیلی بر روی در و دیوار این شهر نمایان بود هنوز هم خانه هایی بود که دیواره های مخروبه آن با آدم حرف میزنند هنوز هم نمای شهر جنگ زده بود و مردم با غیرت خونین شهر در گرمای شدید مشغول کار وفعالیت روزمره خود بودند وقتی به پل خرمشهر رسیدم ناگهان پاهایم ایستاد و زانوهایم قفل شد جایی رو دیده بودم که نماد غیرت رزمندگان ایرانی را نشانم می داد جایی رو دیده بودم که جهان آراها - همت ها پای آن جان داده بودند تا روزی برسد و من بتوانم از روی آن به راحتی گذر کنم فقط تنها کاری که توانستم بکنم ذکر شهدا بود با این روش فقط ذره ای توانستم از دین خود به شهدا کم کنم و به توانم به راه هم ادامه دهم . پس استراحتی کوتاه در استراحت گاه خود تصمیم گرفتم بعد از ظهر به شلمچه بروم تا با شهدای کربلای ۵ هم دیداری داشته باشم (کربلای ۵ که به خاطر آن اسم بلاگ رو کربلای ۶ گذاشتم
).وقتی به ورودی شلمچه رسیدیم متوجه شدیم که زمان بازدید تمام شده است وسربازان راه خروج را به ما نشان می دهند اما جانبازی که همراه بود به افسر نگهبانی قول داد که نیم ساعته برگردیم با مساعدت آن افسر و آن جانباز عالی قدر به راه خود ادامه دادیم به هر تقدیر وارد خاک مقدس شلمچه شدیم وقتی نزدیک شدیم حسینیه ایی دیدم (آخرین باری که به شلمچه رفته بودم ۸سال پیش بود) فکر نمی کردم آنجا باشد مقصد ما . پس جلوتر رفتیم آنقدر غریب بود شلمچه که ما داشتیم به پنج شش متری خاک عراق می رسیدیم که با صدای ایست آن سرباز زحمتکش ایستادیم و متوجه شدم آن حسینه همان توقفگاه شلمچه است انگار نه انگار این شلمچه همان شلمچه ایی است که عیدها مقصد عاشقان است چرا این جا انقدر غریب است این همان شلمچه ایی است که هر سال شهید زوبونی به قصد دیدار با یاران اخرویش رهسپار آن می شد و ساعتها می گریست (شهید زوبونی بار آخری که از جنوب آمد حال و هوایی دیگری داشت همش از صفای این بار آخر برای دوستانش می گفت و جوری توصیف می کرد که متوجه شدم این بار خیلی به او خوش گذشته است ) گویی که خود می دانست این بار آخری است که با دوستان زنده ی خویش به شلمچه رفته است و دیگر دوستانش فرصتی ندارند با او به این گونه سفرهای معنوی بروند . وقتی در شلمچه قدم می زدم خاک سرخش حرفها داشت که با گوش دل شنیدنی بود وقتی قدم می زدم یاد شهیدان خدایی در ذهنم مرور می شد وقتی قدم می زدم یاد حرفهای شهید زوبونی در مورد شهید و شهادت می افتادم
یاد شهیدان مجابی می افتادم ۲ برادری که موسس هییت محبین شهادت بودند و هر دوشنبه شب با التماس از خداوند طلبه شهادت می کردند و به ارزوی دیرینه خود رسیدند و در میان خیمه های ابا عبدالله الحسین در مسجد ارک تهران در حالی که چندین نفر را را نجات دادند به شهدات رسیدند.و در آخر شهید زوبونی که با او خیلی در ارتباط بودم و هیچوقت فراموش نمی کنم که یاد شهدا را همیشه در ذهن داشت وفکر به اندیشه های شهدا هرگز از ذهنش بیرون نمی رفت تا این که خودش هم به طرز ناجوانمردانه ایی به شهادت رسید و جایی آرام گرفت که دوستان اخرویش آنجا بودند نه دوستان دنیویش و در آخر وقتی یاد دوستان شهیدم می افتم به عظمت خداوند بزرگ بیشتر وبیشتر پی می بردم که چگونه افراد پاک را به ارزویشان می رساند .
خدایا تمام عاشقان را به آرزویشان برسان
آمده بودیم که تا مرز رسیدن همراه تو فرسنگ به فرسنگ بمیریم لیاقت که نداشتیم در این جنگ بمیریم(از اشعار شهید محمد عبدی همسایه شهید زوبونی در گلزار شهدا قطعه ۵۰)
بايد با يك استراتژی هدفمند برای احيای امر به معروف و نهی از منكر برنامهريزی كرد تا جامعه شاهد آثار و نتايج حقيقی و عينی اين فريضه و تأثير مستقيم آن بر روند كاهنده جرم و جنايت و خسارت و آسيبهای اجتماعی گرديده و ميثاق اجتماعی مستحكمشده و همبستگی مردم و امنيت ملی ارتقا يابد.
به گزارش روابط عمومی دادستانی كل كشور، قربانعلی دری نجفآبادی در ديدار معاونين ستاد احيای امر به معروف و نهی از منكر ضمن تشكر از اقدامات صورتگرفته در اين ستاد، اهتمام در احيای فريضه امر به معروف و نهی از منكر را ضرورتی فراروی مردم و مسئولان دانست و اظهار كرد: جامعهای كه نسبت به خوبیها و بدیها واكنش نشان دهد و بیتفاوت از كنار فضائل و رذائل عبور نكند، ارزشها و فضيلتها تبلور خواهد يافت و آسيبها و تنشها رخت برخواهد بست.
دادستان كل كشور شناختن معروف و منكر و تشخيص مصاديق آن را اولیترين شاخصه آمرين و ناهيان دانست و افزود: آمر به معروف و ناهی از منكر بايد اولاً خود عامل باشد تا انديشه و اقدام او تأثير مثبت در جامعه بگذارد و ثانياً واقف نسبت به روشهای اقامه صحيح اين فريضه و اثربخشی در فرد و جامعه باشد.
وی تاكيد كرد: ستاد احيای امر به معروف و نهی از منكر در تعامل هدفمند با دستگاه قضائی در سراسر كشور در جهت بسترسازی برای پيشگيری و كاهش آسيبهای اجتماعی همكاری نمايد.
دادستان كل كشور:
رسانهها به خصوص رسانه ملی بايد مبلغ و مبشر و منادی معروفها در جامعه باشند و با تفهيم و تنوير افكار آحاد جامعه به شيوههای حكيمانه و مخاطب شناسانه درصدد اصلاح واقعی جامعه برآيند.
دری نجفآبادی با اشاره به حجم انبوه پروندههای مفتوحه در محاكم قضائی كشور، اهتمام در گسترش فرهنگ امر به معروف و نهی از منكر را بهعنوان يكی از مهمترين مؤلفههای مؤثر در استراتژی پيشگيری از جرم و بزهكاری در جامعه دانست و اظهار كرد: مبارزه با مظاهر منكر در جامعه و بسترسازی جهت ترويج نيكیها و سجايای فردی و اجتماعی و نظارت همگانی و حساسيت عمومی همه به نوعی كارافزار تحصيل حيات طيبه و معقول اجتماعی است و نهادينهساختن فرهنگ امر به معروف و نهی از منكر عزمی ملی و همگانی میطلبد.
دادستان كل كشور ايجاد دغدغه و تعهد عمومی به منظور اصلاحگری مستمر و بهينهسازی فضای جامعه را امری ضروری عنوان و خاطرنشان كرد: در جامعهای كه امر به معروف و نهی از منكر و تعهد اجتماعی و تعلقخاطر عمومی نمودی نداشته باشد، فساد و انفعال و اباحیگری و بیعدالتی و افساد و ظلم و زور فراگير خواهد گشت و فقر و فساد و تبعيض حساسيت مردم را بر نخواهد انگيخت و تاروپود جامعه از هم گسسته خواهد شد.
وی با اشاره به نقش NGOها و تشكلهای مردمی و هيئتها و صنوف و اساتيد و فرهيختگان و دلسوزان جامعه در احيای فريضه امر به معروف و نهی از منكر تصريح كرد: اگر جامعه در قبال معروف و منكر حساسيت نشان داد، بركات و عوايد مثبتی نمودار خواهد گرديد و رواست كه ارگانهای فرهنگی كشور با بسيج همگانی در راستای فراگيرشدن فرهنگ امر به معروف و نهی از منكر اهتمام مجدانهتری مبذول دارند.
دری نجفآبادی گفت: بايد با يك استراتژی هدفمند برای احيای امر به معروف و نهی از منكر برنامهريزی كرد تا جامعه شاهد آثار و نتايج حقيقی و عينی اين فريضه و تأثير مستقيم آن بر روند كاهنده جرم و جنايت و خسارت و آسيبهای اجتماعی گرديده و ميثاق اجتماعی مستحكمشده و همبستگی مردم و امنيت ملی ارتقا يابد.
دادستان كل كشور نقش رسانهها را بعنوان يكی از شاخصترين گروههای مرجع، بسيار مؤثر و حساس دانست و گفت: رسانهها به خصوص رسانه ملی بايد مبلغ و مبشر و منادی معروفها در جامعه باشند و با تفهيم و تنوير افكار آحاد جامعه به شيوههای حكيمانه و مخاطب شناسانه درصدد اصلاح واقعی جامعه برآيند و همچنين منكرها را شناسانده و مردم را از ابتلا به عواقب شوم آن برحذر دارد.
منبع اصلی: خبرگزاری ایکنا
وجود معضلات اجتماعی در جامعه میتواند پايههای فرهنگی، اجتماعی يك نظام را سست كند و برای جلوگيری از اين امر میتوان با استفاده از شيوه تذكر لسانی فريضه امر به معروف و نهی از منكر را در جامعه برای كاهش معضلات اجتماعی احيا و پويا كرد.
با توجه به اينكه امروزه در جامعه با مشكلات اجتماعی زيادی روبهرو هستيم و احيای امر به معروف و نهی از منكر میتواند در حل مشكلات اجتماعی نقش موثری را ايفا كند مسئولان و همه آحاد مردم با توجه با تاكيدات رهبر معظم انقلاب اسلامی بر لزوم اجرای تذكر لسانی در احيای اين فريضه مهم الهی، بر آن شدهاند تا گامهای موثری در اين راستا بردارند.
تذكر لسانی شيوهای است كه میتواند فريضه امر به معروف و نهی از منكر را به شكل جامع در كشور احيا و در كاهش معضلات اجتماعی موثر واقع شود.
در اينباره حجتالاسلاموالمسلمين«محسن دعاگو» امامجمعه شهرستان شميرانات و رييس شورای فرهنگ عمومی اين شهرستان گفت: امر به معروف و نهی از منكر يك فراخوان عمومی است و استفاده از تذكر لسانی در احيای اين فريضه مهم نقش چشمگير و راهگشايی دارد.
وی افزود: اگر فريضه امر به معروف و نهی از منكر از طريق تذكر لسانی در جامعه ترويج داده شود میتوان گفت جامعه با استفاده از يك روش ساده به يك فرهنگ غنی و سالم دست پيدا كرده است.
دعاگو دربارهی راه دستيابی به جايگاه والای تذكر لسانی گفت: فراخوان عمومی به معروفات از طريق تذكر لسانی يا رسانههای گروهی بايد صورت گيرد و افراد خانواده نيز بايد اين موضوع را رودررو، سپس خانواده به خانواده و خانواده به جامعه بشری انتقال دهند و اگر همين امر به صورت مدام انجام شود اين فريضه به جايگاه والای خود دست پيدا میكند.
دعاگو تصريحكرد: جلوگيری از بروز گناه يكی از مهمترين آثار استفاده از تذكر لسانی است و بكارگيری از اين شيوه میتواند كارايی امر به معروف و نهی از منكر را به صورت شاخص نمايان كند.
همچنين حجتالاسلاموالمسلمين «علی سلمانيان» معاون ستاد احيای امر به معروف و نهی از منكر، درباره دوری از گناه به واسطه امر به معروف و نهی از منكر گفت: با گسترش امر به معروف و نهی از منكر به واسطه تذكر لسانی هم جلوی گناه گرفته میشود و هم اين دو واجب شرعی بدون درگيری و فشار و برخوردهای اجتماعی انجام شده است.
وی تصريح كرد: اگر ۱۰نفر به كسی كه خلافی را مرتكب شده فقط به صورت لسانی بگويند كاری كه انجام میدهد خلاف است مطمئناً آن فرد خود را اصلاح خواهد كرد.
معاون ستاد احيای امر به معروف و نهی از منكر گفت: البته در چهار وجه امر بهمعروف و نهی از منكر وجوبش ساقط میشود؛ يكی اينكه طرف عناد كند و زيربار نرود، دوم اگر كسی كه اصرار بر گناه دارد و بدانيم نمیدانسته و از روی جهل انجام داده، سوم جايی كه احساس خطر جانی كنيم و چهارم فرد تذكر دهنده عملی را كه میخواهد تذكر دهد بايد نسبت به آن عالم باشد.
سلمانيان اشاره كرد: استفاده از تذكر لسانی برای دور كردن افراد خاطی از اجرای منكرات و هدايت آنان به سوی معروفات كاری بس دشوار است كه عزمی راسخ و روحيهای پولادين میطلبد تا بتوان اين فريضه قرآنی را كه همه امامان معصوم(ع) و به ويژه قرآن به آن سفارش مستقيم كرده است در جامعه احيا كنيم.
«الهام امينزاده» عضو كميسيون امنيت ملی و نماينده مردم تهران در مجلس شورای اسلامی نيز در يك نگاهی اجمالی به دشواری احيای اين فريضه در جامعه گفت: احيای امر به معروف و نهی از منكر با توجه به جايگاه اين فريضه در دين اسلام كاری بسيار دشوار است.
وی افزود: تذكر لسانی مناسبترين روش برای احيای اين فريضه به شمار میرود اما متأسفانه به علت ديد غلط جامعه نسبت به احيای امر به معروف و نهی از منكر هيچگاه تذكر لسانی به طور شاخص در كشور اعمال نشده است.
آنچه از صحبتهای اين دو مسوول برمیآيد اين است كه پس از بررسی دشواریهای اجرای اين فريضه، برنامهريزی برای احيای مناسب آن كاری بس ضروری و غير قابل انكار است. برنامهريزی برای كارهای بزرگ نيازمند پژوهشهای زيادی است كه مسئولان احيای اين امر بايد به آن توجه خاص داشته باشند.
«عنايتالله هاشمی» مدير ادارات شورای امر به معروف و نهی از منكر استان فارس به عنوان يك مسئول مستقيم اجرای اين شيوه برای احيای امر به معروف و نهی از منكر درباره مشكلات اين موضوع گفت: برنامهريزی در كار ستادهای امر به معروف و نهی از منكر ضروری است و بايد تمام اقدامات بر اساس آن صورت گيرد.
وی افزود: ستادهای امر به معروف و نهی از منكر بايد با برنامهريزی مستمر بين دلسوزان و غيردلسوزان ملت و انقلاب تفاوت بگذارند و هر كس به سهم خود بايد تلاش خود را ابتدا از خود و خانواده و سپس محيط كار آغاز كند.
هاشمی با بيان اينكه انقلاب فرهنگی بايد از طريق فرهنگ به همه كشورهای دنيا صادر شود، گفت: از جمله اقشاری كه وظيفه انتقال انقلاب فرهنگی به ساير كشورها را بر عهده دارند، رابطان و دستاندركاران امر به معروف و نهی از منكر هستند.
مدير ادارات شورای امر به معروف و نهی از منكر استان فارس گفت: مردم با انتخاب بهترين افراد، زمينه وضع قوانين مناسب و صحيح را در جامعه فراهم میآورند.
وی اشاره كرد: اولين چيزی كه در دستگاهها مورد بحث قرار دارد، آموزش شوراها و معتمدين است كه تذكرلسانی از جمله نخستين نتايج آن بهشمار میرود.
امر به معروف و نهی از منكر از جمله دستورات قرآنی است كه طبق شرايطی از سوی خدا در قرآن مورد توجه قرار گرفته و با توجه به اينكه خداوند در قرآن سورهی نحل جزء 14 میفرمايد: «إِنَّ اللَّهَ یَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَالْإِحْسَانِ وَإِيتَاءِ ذِی الْقُرْبَی وَیَنْهَی عَنِ الْفَحْشَاءِ وَالْمُنكَرِ وَالْبَغْیِ یَعِظُكُمْ لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ»؛ «در حقيقت، خدا به دادگرى و نيكوكارى و بخشش به خويشاوندان فرمان مىدهد و انسان را از كار زشت و ناپسند و ستم باز مىدارد و يقينا يكی از راههای تحقق اين امر تذكرلسانی است» لازم است كه برای رسيدن به يك جامعه بدون منكرات اجرای تذكرلسانی را كار آمدتر كنيم.
شيوه تذكر لسانی بايد با فرهنگسازی در بين مردم احيا شود و هيچ كس از بيان انتقادات نسبت به ديگری ترس نداشته و تذكرلسانی را وظيفه خود بداند.
در اينباره «جواد صادقزاده» معاون كارخانجات ستاد امر به معروف و نهی از منكر، گفت: طبق فرمايش رهبر معظم انقلاب اسلامی «مردم فرهنگ تذكر لسانی را بايد در جامعه پياده كنند» ما بحث تذكرلسانی را اول از درون ستاد بين معاونتها پايهگذاری و تقويت كرديم كه اين كار جواب مثبتی را در پی داشت.
وی گفت: تذكر لسانی در يك اداره بين همكار با همكار میتواند بحث دوستانهای را به خود بگيرد و حتی تذكر دادن يك كارمند به مافوق خود میتواند در ادارات نيز عملی شود، ما نبايد ملزم به اين باشيم كه به افراد هم سطح يا پايينتر از خودمان تذكر بدهيم حتی يك كارمند جزء هم میتواند اين عملكرد يعنی تذكر لسانی را داشته باشد.
صادقزاده اضافه كرد: بحث تذكر لسانی در همهی معاونتهای ستاد احيای امر به معروف و نهی از منكر در حال اجرايی شدن است و مسئولان تمامی ادارهها میتوانند با تشكيل شوراها مركزی تذكر لسانی را در محيط كار بين افراد رواج بدهند تا هم روابط دوستانهتری برقرار شود و هم شخص از مشكلات خود آگاهی پيدا كند.
در يك جمعبندی از نظرات صاحبنظرانی كه در زمينه موضوع تذكرلسانی با آنها به بحث و تبادل نظر نشستيم میتوان به اين نتيجه رسيد كه تذكر لسانی میتواند در ارتقای سطح امنيت اخلاقی و اجتماعی مفيد و موثر باشد كه اين امر نياز به حمايت مردم در جامعه دارد و اگر حضور مردم در جامعه نباشد اين موضوع با مشكلات خاص خود مواجه میشود.
آحاد مردم جامعه به خصوص بسيجيان بايد خودشان را متعهد به اجرای تذكرلسانی در راستای امر به معروف و نهی از منكر بدانند.
تذكر لسانی بايد متناسب با شرع مقدس اسلام گفته شود و مردم بايد اين مسئله را مهم بشمارند و برای بيان و ادای تذكرلسانی حدود در تذكر دادن رعايت شود يعنی با زبان خوب و با اخلاق نيكو و حسنه، بدون هر گونه تندی برخورد شود.
بايد برای ترويج فرهنگ تذكرلسانی در جامعه جمعی از علمای دين، اخلاق و روانشناسان گرد هم آيند و با برپايی جلسات متعدد معيارهای اجرای تذكرلسانی را ريزبهريز بررسی و يك شيوه مناسب برای چگونگی ترويج آن در كشور پيدا كنند.
منبع اصلی: خبرگزاری ایکنا
|
این مطلبی که می بینید بر روی سایت آفتاب آمده بود وقتی این مطالب رو می خوندم فقط وفقط تاسف می خوردم که تاچه حد می توان نمک به حرام بود (واقعا ببخشید) واین گونه درمورد شهیدان ۸سال دفاع مقدس اظهار نظر کرد
بله اهالی ولنجک حق دارند که این گونه هم ناراحت باشند چرا که دوست ندارند قیافه های زنهای مفسد وبد حجاب کم شود و شهر ازاین بی بند و باری خارج شود بله حق دارید بگویید تا چند ساله آینده تهران جایش را به گورستان می دهد اگر این گونه بخواهند در آن شهید خاک کنند. ولی خدمت آن اقایی که این حرف را زده اند باید بگویم .....یکه با شهید خاک کردن در منطقه های تهران جایی تبدیل به گورستان نمی شود بلکه باعث می شود حداقل کمی شخصیت و وقار به آن منتطقه ببخشد خدمت شما باید عرض کنم گورستان جایی هست که تو (همان کسی که این حرف را زده وآن کسی که آن را روی خیرگزاری فرستاده) در آن زندگی می کنی وگرنه به خاک سپاری چند شهید پاک گمنام جایی را تبدیل به گورستان نمی کند با این حرفها چه چیزی را می خواهیم ثابت کنیم اگر ما از دست دولت شاکی هستیم چرا پای شهدا را وسط می کشیم واین گونه دق ودلی خودتان را خالی می کنید باور کنید با این حرفها عذاب خدا را برای خود می خریم ودیگر هیچ . از مسئولان تقاضا داریم حداقل خبرگزاریهایی که این گونه مطالب پوچ وهزلیات را بر روی تلکس قرار می دهند برخورد قاطع انجام دهد تا باعث عبرت گرفتن دیگران شود ( یکی از بچه های کربلای ۶) مطلب خبرگزاری آفتاب بدین شرح است اعتراض به دفن شهدا در ولنجک | ||
|
امروز عصر وقتی از دانشگاه به خانه می آمدم باران شدید بهاری در حاله خروش بود وقتی نزدیک شهرک قدس شدم متوجه شدم برق خیابان ها نیست وچراع های راهنمایی هم خاموش است اولین چهار راه که باید می ایستادم فرحزادی بود از دور کمی شلوغ به نظر می رسید ولی نم نم نزدیک تقاطع شدم . خبری از پلیس راهنمایی ورانندگی نبود ولی سه چهار نفر را دیدم میان چهارراه ایستاده اند ودر حال کمک به مردم هستند با خود گفتم خدا خیرشون بده زیر این باران شدید دارن کمک به مردم می کنند خیلی خوشم اومد وقتی نوبت به من رسید که حرکت کنم متوجه شدم بسیجیان مسجد ابوالفضل هستند که در این باران شدید در حال یاری رساندن به مردم هستند البته وقتی به چهارراه پاکنزاد رسیدم دیدم که ماموران همگی درحال باز کردن آن چهارراه هستند وآنها هم زحمت خودشان را می کشندکه آز آنها خواهش کردم به کمک بسیجیان بروند چون در آن جا هم بسیار ترافیک وجود دارد

وقتی راه افتادم به فکر فرو رفتم با خود گفتم ما چرا نباید قدر این افراد را بدانیم هنوز در مملکت ما کسانی هستند که بدون حقوق و مزایا عاشق کمک رسانی به مردم هستند بله بسیج هم مثل تمام ارگانها خوب وبد دارد ولی چرا نباید به این نکات مثبت توجه کرد توجه به نکات مثبت می تواند عالم هستی را دچار تغییر کند چه برسد به بسیجی که نیازمند توجه مردم می باشد . باور کنید دراین یکی دو سالی که فعالیت بسیجی ها در این منطقه به خاطر برخی مسائل کم شده است ناامنی چند برابر سالهای گذشته شده است نمی خواهم بگویم که نیروی انتظامی قادر به کنترل وضعیت نیست ولی آنها هم انسان هستند وباید در مسائل شهری کمک آنها کرد . بحث را کوتاه کنم ولی بسیج و بسیجیان امروزه نیازمند مردم ومردم چند برابر گذشته نیازمند آنها هستند وقتی بسیجیی به پا می خیزد و خود را چنان قوی می بیند که رودروی سارق مسلح می ایستد ویا بسیجیانی که در زیر بارش شدید باران کمک به حال مردم می کنند و هزاران مثال دیگر به یاد حرف تاریخی امام (ره) می افتم که مسجد و بسیج را خانه امن مردم معرفی کردوفرمان تشکیل ارتش بیست ملیونی را صادر کرد
حسین مرادی آورزمانی (به یاد دوست و همکار همیشگی شهید زوبونی)
گمشده دارم چه کس دارد خبر .. از شقايق هاي مفقودالاثر
دقیقا ۵۰ متر آنطرف تر بود که زوبونی به شهادت رسید

چهلمین روز پرواز آسمانی شهید زوبونی بر تمام دوستداران وعاشقان امام حسین تسلیت باد
دست هایش بوی غربت می دهد
بوسه با رنگ شهادت می دهد
چشم این همه انس دریا دیده را
باخودش هر لحظه عادت می دهد
گریه اش را سخت پنهان میکند
بغض هایش را امانت می دهد
آسمان برقلب من باهرقدم
تا عبورش رسم طاقت می دهد
خواب دیدم حضرت مولا به او
نامه ای از جنس دعوت می دهد
وعده دیدار او را سرنوشت
بار دیگر در قیامت می دهد
رنگ سبز بودنش را لحظه ایی
دوری اش را بی نهایت می دهد
بازلال طرحی از چشمان خود
دست در دستان تربت می دهد
هر سحر می گفت می دانم خدا
وعده هایش را به نوبت می دهد
وعده هایش را گرفت وکوچه ها
بعد از بوی شهادت می دهد
شعر مریم جراح زاده (از زبان یک مادر شهید)
دوست داشتم بیشتر می نوشتم در مورد او اما آه وافسوس اجازه نمی دهد

شهید «غلامرضا زوبونی» دانشجوی سال آخر رشته حسابداری در دانشگاه آزاد اسلامی تهران شمال و عضو شورای بسیج این دانشگاه (در مسئولیت معاونت طرح و برنامه و مالی) شب جمعه، 23فروردین ماه سال جاری، در خیابان دریا، واقع در چهارراه سعادت آباد (جنب مسجد قدس) هنگام تعقیب سارقین مسلح، توسط یکی از آنان مورد اصابت گلوله قرار گرفت.
غلامرضا زوبونی، 26ساله که از بسیجیان فعال شهرک قدس (پایگاه شهید حافظی) نیز بود هنگام انتقال به بیمارستان مدرس جان به جان آفرین تسلیم کرد و به شهادت رسید. پیکر پاک این بسیجی مخلص روز یکشنبه 26فروردین ماه در میان جمع کثیر تشییع کنندگان تا بهشت زهرای تهران بدرقه شد و در جوار مزار پاک شهید «عبدی» به خاک سپرده شد.
درخواست پدر شهید غلام رضا زوبونی : قصاص در محل شهادت انجام شود همان گونه که پسرم به شهادت رسید
پس شهرک غرب باید منتظر قصاص این دو جنایتکار باشد شهرکی که در یکسال اخیر جولانگاه دزدان - زور گیران - جنایتکاران شده است وهیچ کس هم جلو دار آنها نیست
هفته ی پیش ساعت ۱۰ شب بود که سرو صدای همسایه ها توجه من راجلب وقتی به پایین رفتم متوجه شدم دزد ماشین یکی از همسایه ها رو خالی کرده و چیزی حدود ۱ملیون تومان خسارت به این بنده خدا زده ولی یک چیزی که آقا دزده برده وجالب بود این بود که دزده ماست -شیر -کره که این بابا تو ماشین جا گذاشته بوده را هم برده وباعث تعجب همه شده یود که چقدراین دزده گشنه بوده خلاصه بعداز ۱۵الی ۲۰دقیقه که پلیس ۱۱۰اومد این بنده خدا همسایه ما بهش گفت جناب سرکار چرا اینقدر دیر اومدید پلیسه هم جواب قانع کننده ای به ما داد و گفت پدر جان رایانه کلانتری ما خرابه دیر میاد بالا برا همین یه ۷الی ۸ دقیقه ای طول می کشه تا ما پیام رو بگیریم وگرنه ما ۵دقیقه ای رسیدیم که دیگه همه ما همسایه ساکت شدیم وبه علامت تاسف سری تکان دادیم بعد که قضیه شهادت غلام رضا زوبونی رو براش تعریف کردیم ( محل ما تا محل شهادت غلام ۳ دقیقه راه است) او که قضیه خبر داشت گفت :این بسیجی عجب شهامتی داشته که با دزد های مسلح درگیر شده اکثر ما مامورها اگر ببینیم دزدی در حالت دزدی است به خود اجازه دخالت نمی دهیم تا بعدان از طریق ۱۱۰ پیگیری کنه . ومثالی برای ما زد از زبان آن مامور: چندوقت پیش دزدی را در حین سرقت با مشت زدم وتا همین الان دارم خسارت به دولت و دزده می دم و نتوانستم این چند وقت گذشته قسطهای معوقه ی خودم را بدم
وقتی این دو پلیس رفتند به فکر فرو رفتم که ۱- این غلام رضا چی کار کرده که پلیس لب به تحسینش گشوده و از رشادتش می گوید ۲- اگه کمی عمقی فکر کنیم می بینیم پلیس یه کم مقصره وبقیه اش قانونه که از دزدها حمایت می کنه ۳-عجب آدمی رو عجب همکاری رو عجب رفیقی رو از دست دادیم که می خواست حداقل جلوی مسجد امنیت داشته باشه اما ..........
شما خودتونو بذارید جای من چی کار می کنید دزد دو هفته پیش بهترین دوست تو کشته باشه بعد تو خیابانها هم بقیشون بچرخن مردم رو داغ کنن یعنی وافعا کسی نمیتونه جلوی آنها رو بگیره

خاطرات قبل از شهادت در هفته نامه یالثارات الحسین
تو مسجد ((قدس)) مشغول وضو گرفتن بودیم که غلامرضا یکدفعه خندهاش گرفت.گفتم : چی شد؟ گفت: بابام امروز گیرداده بود که باید زن بگیری.گفتم: خوش به حالت با این بابات. کاش بابای من هم از ایشون یاد بگیره. یس امروز فردا شیرینی افتادیم دیگه! در حالی که مسلح یاهایش را میکشد گفت: نه بابا! خیلی اصرار کرد، حتی گفت اگه زن نگیری دیگه خونه راهت نمیدم.گفتم:نگران نشی! اتاق من بزرگه، واسه هر دومون جا هست.آستینهایش را یایین کشید و گفت: ازش چهل روز بهم وقت بده.فعلاٌ از بیخ گوشم گذشت.گفتم: مگه می خوای چله بگیری ؟ یعنی چی چهل روز وقت بده؟ گفت: بدو بدو!نماز شروع شد. ***
نماز ظهر و عصر را تو مسجد خرمشهر خوندیم. داشتیم بچه های کاروان را سوار اتوبوس ها می کردیم تا زود تر راه بیافتیم، یکدفعه یک پیر مرد گوشه پیراهن غلامرضا را گرفت و کشید. پول می خواست، می دانستم که غلامرضا دستش را رد نخواهد کرد.
فکرم درست بود. دستهایش را برد توی جیبش، اما جوری که بیرونشان آورددیدم که چیزی پیدا نکرد. رفتم کنارش و گفتم: «مسئول مالی حوزه بسیج» که نباید جیبش خالی باشد. گفت: نه جیب حوزه که همیشه پر است. ببینم چیزی داری که بهم قرض بدهی؟ گفتم: پول خرد ندارم. گفت: اشکال نداره. دست کردم توی جیبم و یک اسکناس هزار تومانی در آوردم، گرفتم طرفش و گفتم: بفرما. می دانستم که همه را به آن پیرمرد خواهد داد.. همین کار را هم کرد. ***
دوربین را روشن کردم و رفتم سراغ بچه های شورا، به غلامرضا که رسیدم گفتم: برادر زوبونی! شما به عنوان «مسئول طرح و برنامه و مالی حوزه» حرفی دارید که به یادگاری به ما بگویید؟ کمی از این تعارف های مرسوم جلوی دوربین کرد و آخرش هم گفت: این باره آخره که من می آیم جنوب. پرسیدم چطور؟ گفت: حالا دیگه. ***
چهارشنبه شب بود که تو مسجد قدس آمد کنارم و یک اسکناس هزار تومانی گذاشت تو جیب پیراهنم.گفتم بابت چیه؟ چرا اینقدر کم؟ خندید و گفت: سفر جنوب، داخل مسجد جامع ازت گرفتم. ببخشید که دیر شد. گفتم نگهدار برای شیرینی. گفت: شیرینی چی؟ گفتم: مهلتت تمام شده یادته؟ فردا چهل روزه تمومه. فقط خندید***
شب جمعه، مثل همیشه خودش را به دعای کمیل رساند. عجب حالی داشت با دعا. بهش حسودیم شد. تا حالا این طوری توی حس ندیده بودمش. بعد از دعا هم جعبه شیرینی خیراتی را دست گرفت و همه را خودش پخش کرد. با هم از در مسجد آمدیم بیرون که یکهو صدای جیغ و داد بلند شد. صدا از طرف دارو خانه بود. یکی دوتا صدای در هم و بر هم. داد می زد: دزد، دزد. غلامرضا سقلمه ای زد پهلویم و گفت: اونجا هستن نامردا! بدو! فکر کنم بهشون برسیم. قبل از اینکه مسیر انگشت غلامرضا را ببینم دو تا جوان را که کلاه پشمی را تا روی صورتشان کشیده بودند و می دویدند طرف چهارراه قدس تشخیص دادم. فاصله مان زیاد نبود. غلامرضا که دوید من هم از جا کنده شدم. با تمام توانم دویدم. توانستم خودم را برسانم جلوی راهشان. غلامرضا هم سرعتش را کم کرد تا از پشت سرشان در بیاید. توی دلم خوشحال بودم که این قدر تیز و فرز خودمان را به آنها رسانده ایم.نفهمیدم چطور شد که صدای بلندی میخکوبم کرد. صدای گلوله بود؛ دوتا. وقتی دیدم یکی از دزدها دستش را برد به کمرش، دلم هری ریخت پایین. چشمم را به دنبال غلامرضا گرداندم. حس کردم که همه دنیا را با چشمهام دور زدم. غلامرضا نبود؛ چرا، چرا! بود، اما پخش زمین. دویدم طرفش. پشت سرم صدای گاز شدید موتوری را که دور می شد، شنیدم. بالای سرش که رسیدم، داد زدم: یا حسین(ع)!
روی پیشونیش دوتا سوراخ باز شده بود. چند ثانیه بعد، بقیه بچه ها هم رسیدند.
فقط فریاد یا حسین(ع) و یا زهرا(س) می شنیدم. ***
شهید «غلامرضا زوبونی» دانشجوی سال آخر رشته حسابداری در دانشگاه آزاد اسلامی تهران شمال و عضو شورای بسیج این دانشگاه (در مسئولیت معاونت طرح و برنامه و مالی) شب جمعه، 23فروردین ماه سال جاری، در خیابان دریا، واقع در چهارراه سعادت آباد (جنب مسجد قدس) هنگام تعقیب سارقین مسلح، توسط یکی از آنان مورد اصابت گلوله قرار گرفت.
غلامرضا زوبونی، 26ساله که از بسیجیان فعال شهرک قدس (پایگاه شهید حافظی) نیز بود هنگام انتقال به بیمارستان مدرس جان به جان آفرین تسلیم کرد و به شهادت رسید. پیکر پاک این بسیجی مخلص روز یکشنبه 26فروردین ماه در میان جمع کثیر تشییع کنندگان تا بهشت زهرای تهران بدرقه شد و در جوار مزار پاک شهید «عبدی» به خاک سپرده شد.
یادش بخیر روزی در دفتر مجله کوچه ها بودیم پای گوگل نشسته بودم که شهید زوبونی رسید. من اسمهای مختلفی رو سرچ می کردم یکباره به ذهنم رسید اسمه زوبونی رو سرچ کردم گوگل هیچی نشناخت به شهید زوبونی گفتم با این فامیلیت! گوگل ارور می ده خنده ای کرد ورفت . بعد از شهادتش تو گوگل می زنی زوبونی پنج شش صفحه باز می کنه و کلی عکساش میاد بالا

روحش سرشار از زیبایی
عجب هجرتی کرد تا سالها و شاید قرنها در تاریخ خواهد ماند .
رضا خودت دوست داشتی این گونه بری ورفتی ولی جگر دوستانت را سوزاندی
این رسم دوستی چندین ساله نبود کاش این گونه با تو گرم دوستی نمی شدیم.








