تبليغاتX
شهید امر به معروف زوبونی

شهید امر به معروف زوبونی

شهادت 23فروردین 1386 روبروی مسجد قدس شهرک قدس تهران براثر درگیری با سارقان مسلح به دیار عاشقان شتافت

       به صد امید نهادیم در این بادیه پای          ای دلیل دل گمگشته فرو مگذارم

نتیجه ی افکارم در مورد این دنیا و پدیده هاش شد این چند سطر:

ای ادم ها! چه راحت به خواب رفته ایم ساعتها را در خواب می گذرانیم ساعتهایی که زمانی افسوس از  دست رفتن یک ثانیه اش را خواهیم خورد در حالیکه در ظلمات قبر ٫وقتی ما را بر خاک گذاردند وقتی ما ماندیم و خاک ٫ما و تنهایی و تاریکی ٫چه فرصت بسیاری است برای کار نکردن و خوابیدن.تا فرصت جبران داریم غفلت می کنیم .و غافل از اینکه هر لحظه به روز حساب رسی به اعمال و کردارمان نزدیکتر می شویم٫روزی که عین کردارمان را می بینیم نه بیشتر از انرا.چه جوابی می دهیم؟؟؟

ما مسافر های خواب الود یادمان رفته است که حتی بهشت هم منزل است نه مقصد چه برسد به این دنیای بی وفای زود گذر.دنیا یک اطاق تاریک است ٫ظلماتی که منشاش ماده است و اگر این تاریکی ما را فرا گیرد به خواب غفلت می رویم٫خواب هوا و هوس های جوانی/غرور/شهرت/عجب/منفعت طلبی.تا فرصت جبران داریم استدلال ترشی ها و توجیح ها را رها کنیم٫ غفلت نکنیم کافی است تنها دلمان را صیقل دهیم و صاف کنیم کاری نکنیم که ابرویمان پیش وجدانمان برود البته اگر ته مانده ای باقی باشد.اگر به فکر ابرویمان هم نیستم به فکر دل مهدی موعود باشیم که خودمان را از نسل او می پنداریم و باز هم اینگونه در  دلش خون می کنیم .به فکر تمامی دلهایی که در ان گرد و خاک به پا کرده ایم باشیم.

برادرم!            خواهرم!                 هستی انسان در رفتن اوست در جاری بودن او ٫در گذر او از پلی که واقعیا ما را به حقیقت ما متصل می کند و نه در غرق شدن در باطلاق دنیا.بنگرید که چگونه می روید ان هم با چشم دل بنگرید که چه ها کردید و چه ها می تونستید به جایش کنید....!

ای فرزندان ادم!کدام را انتخاب می کنید ؟لذت را در مدتی محدود یا تلاش و رضایت را برای زمانی نامحدود؟بیندیشید و انتخاب کنید و گر نه یا غرق دنیا می شوید یا به بیهودگی و رخوت میرسید.

بیاییم همانطور که در جبر از جملات مشترک فاکتور می گیریم از امروز از کارها و اعمال و رفتار یکنوخت خودمان فاکتور بگیریم و خودمان را با دریچه های معرفت و صداقت و دوستی و ایمان و محبت اشنا کنیم تا کم کم خوی بگیریم.

بیاییم باز هم ان ستار غفار را صدا بزنیم:

خدایا در این زمانه که فاصله ها روز افزون است فاصله مان را با خودت روز به روز کمتر کن.

خدایاموانع را از سر راه وصال٫ جاده عشقهایی که منتهی به توست بر دار.                            

خدایا گوهر مفقود محبت و صداقت را از میان خاکستر روز مره گی ها عیان کن.

ای خدای مرتضی !گردی از گامهای فتوت مرتضی را بر سر جهانیان بپاش تا ریشه نامردی در جهان بخشکد.

ای خدای فاطمه!اگر دست ارمان زنان٫به گرد گامهای زهرا می رسید جهان گلستان می شد٫جهان را گلستان کن.                     (امین یا ارحم الراحمین)

+ نوشته شده در  86/11/14ساعت 23:47  توسط دل تنگ  | 

در سرزمين گلبرگ هاي پرپر شده شقايق،همراه با سبزه ها ، همنوا با ناله نسيم وجاري اشك شبنم ،رو به قبله لاله ها بايد سلام كرد.

بايد سلام كرد بر آناني كه در آخرين فراز زيارت نامه خود به زيارت سبزترين سيرت وسرخ ترين صورت تاريخ نايل شدند.

بايد سلام كرد.بر زمزمه ي جاري رود ها ورمل هاي روان به خون آغشته ، با پاي برهنه كه اين وادي طور شهيدان است.«فاخلع نعليك انك بالواد المقدس طوي»

واذن دخول گرفت از شاهدان سرزميني كه سرود توحيد را در عصر هجمه كفر وشرك فرياد زدند:«اادخل يا انصار روح الله»

و بايد سلام كرد به آخرين سلام آنان،‌سلامي كه تا پاسخي نشنيدند يك گام به جلو نگذاشتند «اشهدانك تسمع كلامي وتردسلامي»

بايد سلام كرد به آخرين خداحافظي آنان،خداحافظي با عالم خاك در پشت خاكريزهايي كه مرز ميان دنيا وآخرت بود.خداحافظي اي كه امر به معروف ونهي از منكر رادر عينيت جامعه جاري ساخت.«اشهد انكم قدامرتم بالمعروف ونهيتم عن

المنكر»

بايد سلام كرد به اشك هاي جاري مناجات برگونه هاي خاكي و خونين،كه خط فرداي جوانان اين سرزمين را با زيباترين مركب عشق،بر زيباترين تابلو هستي به تماشا مي گذارد.

بايد سلام كرد بر دست هاي بريده شده،برانگشت هاي جدا شده از دست،انگشت هايي كه راه هدايت را هنوز نشانه اند،بر انگشترهاي بي انگشتي كه كه نام «كشتي نجات اين امت»بر نگين آنان حك شده است.

بايد سلام كرد بر پوتين هاي بي پا،به پاهايي كه بند پوتين آنان تا مقصد آسمان گشوده شد،به رد پاي سبز آنان در هروله جست وجوي آب از سراب كه جاده «طريق وسطي» را از «يمين وشمال مضله» براي هيشه نمايان ساخت.

بايد سلام كرد بر سرهاي سرخ بي كلاه،به كلاه هاي سبز بي سري كه تا ابد آشيانه آرام ياكريم ها شد،سرهايي كه هر كس هواي «هم سري»‌با آنان را دارد هرگز كلاه دنيا پرستي بر سرشان نخواهد رفت.

بايد سلام كرد بر سينه هاي سوخته در سنگرها،به سينه هاي سترگ سنگرهايي كه هزاران مرزوراز ومناجات پرستوهاي مهاجر را براي نسل هاي آينده در خود به امانت دارند.

بايد سلام كرد بر پيشاني هايي كه بوسه گاه گلوله شد،بر پيشاني بندهاي سبزسرخ كه نماز را اقامه كرد و هر سنگ كوچك اين سرزمين را مهر و هر قطعه ايران را به سجاده نماز بدل كرد.«اشهد انكم قداقمتم الصلاه»

بايد سلام كرد برقطارهاي فشنگي كه تسبيح شد،تسبيحي كه با رها شدن هر دانه آن، نواي «اني سلم لمن سالمكم وحرب لمن حاربكم» زيارت عاشورا را بر لبان هر كوچك وبزرگ جاري كرد.

بايد سلام كرد بركوله پشتي هاي پر از پرواز،كه مرز ميان آسمان و زمين ودنيا وآخرت را با پرهاي سوخته طي كرد وروح پرواز وشهادت طلبي را آرزوي هر جوان ساخت .

بايد سلام كرد بر پلاك پيكرهاي قطعه قطعه شده كه شماره وشناسنامه يك شهاب شد وهر كوچه و خيابان شهرمان را تا ابد ستاره باران كرد.

بايد سلام كرد بر لب هاي سيراب از عطش عشق،برقمقمه هاي بي آبي كه هر بهار،هزاران تشنه را سيراب خود مي كند.

بايد سلام كرد بر چفيه،بيرق هميشه جاودان جبهه هاي خميني.

وبايد سلام كرد بر چفيه اي كه همواره بردوش علمدار نهضت خميني است.... .

عقل به ماند مي خواندو عشق به رفتن...واين هردورا خدا آفريده است و وجود انسان در آوارگي و حيرت ميان عقل وعشق معنا مي شود. رنج،مفتاح الخزائن غيب است ونه عجب اگر راه حق محفوف در بلايا ودشواري ها است.

سر مبارك امام عشق بر بالاي ني رمزي است بين خدا و عشاق...يعني اين است بهاي ديدار.

يا حق

+ نوشته شده در  86/11/05ساعت 15:12  توسط پائیز  |