تبليغاتX
شهید امر به معروف زوبونی

شهید امر به معروف زوبونی

شهادت 23فروردین 1386 روبروی مسجد قدس شهرک قدس تهران براثر درگیری با سارقان مسلح به دیار عاشقان شتافت

سلام بر بسم الله که رمز شروع است.

لحظات اغازی روز هفتم ماه مبارک رمضان شروع شده از اینکه هنوز بیست و سه روز دیگه تا اخر ماه خدا باقی مونده خوشحالم ولی از اینکه چقدر این بیست و سه روز هم مثل این هفت روز  زود تموم می شه و می گذره مثل تموم لحظات خوش زود گذر دیگه بینهایت دلتنگ می شم.نمی دونم چه بهره ای بردید توی این هفت روز ٫نمی دونم  چقدر ماه رمضان امسال از پارسال برتون شیرین تر وقابل درک تر بوده ولی امیددوارم که از یه ثانیه اش به اندازه ی تمام ثانیه های ماه رمضان های عمرتون بهره مند شوید.

دیروز در یه اردوی زیارتی و سیاحتی با بچه های پایگاه شهید زوبونی رفته بودیم زیارت امام زاده پنچ تن که انشاالله قسمت همتون بشه و همچنین حال وهوای دیروز بچه ها که واقعا کم نظیر بود٫بعضی ها دفعه اولشون بود که همراهمون شده بودند بعضی ها هم از دفعه قبل خو گرفته بودند به گلزار شهدا که رسیدیم بچه ها پراکنده شدند هر کدومشون یه جوری توسل پیدا کرده بودند حال عجیب که دیگه نمیشه بهش گفت چون اصلا عجیب نیست که همچین حالی پیدا کنیم ولی حال غریبی بود.چون این دفعه راحتر و بهتر قابل درک بود که تمام این شهیدائی که اینقدر اروم اینجا خوابیدند یه روزی از ناارومی این دنیا و بازیهاش بود که به تنگ اومده بودند و یه روزی مثل شهید زوبونی کنارمون بودند و قدرشونو ندونستیم حالا هم که رفتند و رد پاشون روی زمین و اسمون ها جاودانه شده هنوز هم از کم لطفی هامون کم نمی گذاریم و .....بگذریم!هر چند که نمی شه از این همه کم محبتی ها بگذریم ولی خب در نهایت  باز هم باید گذشت رو پیشه کرد.

بارالها:بر انیم که با راه و یاد شهدای بزرگ اسلام و برادر بسیجیمان شهید غلامرضا زوبونی نصیب و بهره ی فاضلمون رو از این ماه بگیریم و پر اجر ترین شبای قدر رو صبح کنیم .>>>الهی به امید تو<<<

+ نوشته شده در  86/06/28ساعت 21:32  توسط دل تنگ  | 

عشق:

عشق است که حقیقتآ مشکل گشاست و هر جا که عقل درمعضلات در می ماند کار عشق آغاز می شود و کار هنر نیز بیشتر با عشق است تا با عقل.پس نه عجب اگر آن فرزانه ی بی بدیل بفرماید«هنر در مدرسه ی عشق نشان دهنده ی نقاط کور و مبهم معضلات اجتماعی. اقتصادی. سیاسی و نظامی است.»

راه خروج از بن بستی هم که شیاطین در دنیای امروز ساخته اند عشق است و این حکمت را نه فقط بسیجیان عاشق این دیار از حضرت امام خمینی (جعلت فداه) آموخته اند .که درلبنان و فلسطین و حجاز و عراق و افغانستان وپاکستان و... نیز هستند عشاقی که نور حکمت این سراج منیر .از فاصله ی فرسنگ ها جانشان را برافروخته است وچشم دلشان را به مخزن اسرار گشوده.خداوند مقرب ترین بندگان خویش را از میان عشاق برمی گزیند و هم آنانند  که گره کور دنیا را به معجزه ی عشق می گشایند و شر «نفاثات فی العقد» رابه تعویذ عشق دفع می کنند وراه جهان را به سوی عدل هموار می دارند:اگر نه عقل نیز در این دایره سرگردان است وراه به جایی نمی برد.

مایه ی اصلی هنر نیز عشق است. هنر تجلی بخش شیدایی است و شیدایی هر چه هست در عشق است. مسیحای عشق است که روح شیدایی در پیکر هنر می دمد واگر این نباشد این روح. هنر نیز جز جسدی مرده بیش نیست وعجبا که این خلف صالح حسین بن علی(ع) همچون پدرانش درس سیاست را نیز در مدرسه ی عشق آموخته است .واگرنه این چنین بود کجا می توانست از این ظلمتکده ای که وارثان معاویه بن ابی سفیان با عقل شیطانی خود در جهان ساخته اند راهی به سوی نور بگشاید؟ وقتی شیاطین کار را بدانجا می کشانند که دیگر همه ی راه ها مسدود می نماید جز قنوط وقبول بندگی شیطان. حل مشکل تنها در ید بیضای عشق است...

پس بیاید به یاد اون عاشقایی که رفتند تا ما باشیم عاشق بمونیمو عاشق زندگی کنیمو عاشق بمی ریم...

یا حق

+ نوشته شده در  86/06/27ساعت 0:11  توسط پائیز  | 

كجائيد اي شهيدان خدائي بلاجويان دشت كربلايي كجائيداي سبك بالان  عاشق پرنده تر ز مرغان هوايي

 ياد ياران سفر كرده بخير اولين رمضاني است كه جاي غلامرضا خالي است. بي شك او با رمضان جان داشت و حالا كه ندارد رمضان به او جان مي دهد. در مسجد، در محل، در سالن ورزشي و در مسابقات ماه مبارك رمضان حضور دارد او نرفته است و در بين ماست. رمضان ماه ميهماني خداست و حال شهيد غلامرضا زوبوني در نزد خدا و ميهمان حق است ياد جمله معروف افتادم كه مي گويد شهيدان زنده اند الله اكبر اگر سر به  گلزار شهدا زده باشيد مي بينيد كه غلامرضا چه غريبانه آنجا خفته و عكس حک شده او بر سنگ قبر اصلاً و ابداً قابل باور نيست آن جوان پرجنب و جوش چگونه در چنين جايي آرام گرفته.

 غلامرضا كه يك زمين فوتبال هم براي نگه داشتن اوكوچك بود . پس چگونه آرام گرفت؟! خدايا از تو مي خواهم چنان توفيقي به ما بدهي كه در اين ماه پر فيض رمضان بتوانيم ذره اي سبك شده و مانند بهترين دوستم شهيد غلامرضا زوبوني هيچ دغدغه خاطري در اين دنيا نداشته باشيم.

 اي شهيد سرفراز يادت بخير

اي عزيز دلنواز يادت بخير

+ نوشته شده در  86/06/22ساعت 11:16  توسط حسین   | 

به نام خدا که رمز شروع است.

گاهی وقتا که احساس میکنم شاید یه جوری بشه که بجای تاریخ وفات شناسنامم نوشت تاریخ شهادت میرم گوشه ای و با کتابای نیمه پنهان ماه و دستنوشته ها و وصییت نامه های شهداخلوت می کنم٫تا ببینم چقدر با مردان بی ادعا و شیرزنهای ازاده سنخیت دارم اما.....انقدر غرق کتاب٫غرق کاغذ٫غرق نوشته های متن و غرق در روح خالص نویسنده های مطلب می شم که دیگه خجالت می کشم خودمو اوضاع زندگی کردنمو با اونا تطبیق بدم٫اصلا دیگه دلم نمی خواد به این زندگی که واسه خودمون درست کردیم برگردم.  دلم می خواد تو بطن زندگیشون جا می موندم٫دلم می خواد از لب طاقچه ی پر مهر و صفاشون جنب نخورم بشینمو خودمو توی اون همه عشق و شهامت و خلوص غسل بدم.

براستی که:که بودند؟چه کردند؟از کجا امدند؟و به کجا رفتند؟و چه راحت دل کندند؟

ساده تر از انکه فکرش را کنیم و سخت تر از انکه به نظرمان اید....

                                                                                        یادشان گرامی و روحشان شاد باد.

+ نوشته شده در  86/06/14ساعت 22:8  توسط دل تنگ  | 

چند تایی عکس از مزار شهید زوبونی برادر شهید به من رساند تا در وبلاگ قرار بدم باور کنید وقتی به سر مزارش میرم یا این عکسها رو می بینم هنوز هم باورم نمی شه یعنی هر چقدر می گذرد باز هم سخت تر می شود و  هر روز جایش رو خالی می بینیم . ولی من می دانم که غلام از جای خودش راضی هست و خود به دنبال راه شهادت بود و آرزوی دیرینه خود رسید و در زمانی که هیچ مجادله ایی نیست جنگی در میان نیست ، این گونه به شهادت رسیدن واقعا لیاقت می خواست، حرفی که رهبر معظم انقلاب به خوبی توصیف کرده است رهبر می فرماید: آن روز ها دروازه شهادت داشتیم حال معبری تنگ فقط باید دل را صاف کرد . اری رهبر عزیز چه درست و زیبا گفته ایی ، کسانی که شهید زوبونی رو فقط کمی هم می شناختند به خوبی آگاه هستند که این صفات در غلام رضا و جود داشت دلی صاف داشت و از دنیا دل کنده بود و به یاری خدا وشهدا توانست از این معبر تنگ عبور کند و خود را به سر منزل زیبایی ها و جاودانگی ها رساند . به قول شهید آوینی انسان یک بار می میرد و چه خوب است این یک بار در راه الله باشد . صحنه ایی که شهید زوبونی به شهادت رسید از وقایع جنگی هم سخت تر بود ، رزمندگان اسلام در جبهه های جنگ باید دشمن را از پای در می آوردند چون اگر این کار را نمی کردند دشمن بعثی این کار را می کرد ولی شهید زوبونی بدون هیچ صلاحی و در راه تامین امنیت اجتماعی به کمک پیر مردی شتافت،  که این دو سارق در راه فرار بودند و با ناجوانمردی تمام و شلیکی مرگبار او را به شهادت رساندند و چند ثانیه بعد روح آسمانی او که بی تابی شدیدی برای پرواز داشت به مقصودش رسید و به دیار عاشقان شتافت . رفیق روز سختی داشتیم که معرفت او به همه ثابت شده بود .

شعر روی سنگ قبر از شهید محمد عبدی هست که بدن متبرکش در کنار شهید زوبونی آرام گرفته است

دوستان عزیز وبلاگ شهید محمد عبدی راه اندازی شده است لطفا به این ادرس مراجعه کنید و از این وبلاگ دیدن کنید.       http://shahidabdi.blogfa.com/

+ نوشته شده در  86/06/03ساعت 22:16  توسط حسین   |