لحظات اغازی روز هفتم ماه مبارک رمضان شروع شده از اینکه هنوز بیست و سه روز دیگه تا اخر ماه خدا باقی مونده خوشحالم ولی از اینکه چقدر این بیست و سه روز هم مثل این هفت روز زود تموم می شه و می گذره مثل تموم لحظات خوش زود گذر دیگه بینهایت دلتنگ می شم.نمی دونم چه بهره ای بردید توی این هفت روز ٫نمی دونم چقدر ماه رمضان امسال از پارسال برتون شیرین تر وقابل درک تر بوده ولی امیددوارم که از یه ثانیه اش به اندازه ی تمام ثانیه های ماه رمضان های عمرتون بهره مند شوید.
دیروز در یه اردوی زیارتی و سیاحتی با بچه های پایگاه شهید زوبونی رفته بودیم زیارت امام زاده پنچ تن که انشاالله قسمت همتون بشه و همچنین حال وهوای دیروز بچه ها که واقعا کم نظیر بود٫بعضی ها دفعه اولشون بود که همراهمون شده بودند بعضی ها هم از دفعه قبل خو گرفته بودند به گلزار شهدا که رسیدیم بچه ها پراکنده شدند هر کدومشون یه جوری توسل پیدا کرده بودند حال عجیب که دیگه نمیشه بهش گفت چون اصلا عجیب نیست که همچین حالی پیدا کنیم ولی حال غریبی بود.چون این دفعه راحتر و بهتر قابل درک بود که تمام این شهیدائی که اینقدر اروم اینجا خوابیدند یه روزی از ناارومی این دنیا و بازیهاش بود که به تنگ اومده بودند و یه روزی مثل شهید زوبونی کنارمون بودند و قدرشونو ندونستیم حالا هم که رفتند و رد پاشون روی زمین و اسمون ها جاودانه شده هنوز هم از کم لطفی هامون کم نمی گذاریم و .....بگذریم!هر چند که نمی شه از این همه کم محبتی ها بگذریم ولی خب در نهایت باز هم باید گذشت رو پیشه کرد.
بارالها:بر انیم که با راه و یاد شهدای بزرگ اسلام و برادر بسیجیمان شهید غلامرضا زوبونی نصیب و بهره ی فاضلمون رو از این ماه بگیریم و پر اجر ترین شبای قدر رو صبح کنیم .>>>الهی به امید تو<<<


